سلام02.gif

خوبيد....اول عيدتون مبارک بعدم اينکه حال من بکمی بدتر از افتضاحه15.gif کاش وبا می گرفتم ...فک کنم کمتر درد می کشيدم...الان چهار روزه تقريبا تو حالت کما زندگی می کنم ... نمی دونم اين چه درديه افتاده به جونم...ديگه تحملش رو ندارم ...واقعا به يه چيز با تمام وجود پی بردم ...اونم اينه که ما شاکر سلامتی مون نيستيم ...الان تقريبا چهار روزه از حتی يک بار هم نتونستم بدون درد و زجر اب دهنم رو قورت بدم ... عفونت به گوش و بينی و و کل بدنم سرايت کرده ...هيچ چيزم دردمو اروم نمی کنه17.gif حساب کردم در طی بيست و چهار ساعت ۳۰ تا قرص دارم می خورم که همش کشکه26.gif هيچ اثری نداره 28.gif البته خوب اين درد کشيدن تا حدودی تقصير خودمه ...چون نمی خوام برم دکتر... دکتر خوانوادگيمون منو که می بينه ياد پنی سيلين می افته...منم بکشی اهل امپول نيستم واسه همين همش با دکترمون دعوا دارم...20.gif تا حالا هر روز هر شيش ساعت يه انتی هيستامين ٬يه استامينوفن کدئين ٬يه سرما خوردگی بزرگسالان و دوتا اموکسی سيلين می خوردم به تجويز خودم ...امشب همشو قطع کردم و به جاشون سفيکسيم خوردم...بازم به تجويز خودم....البالو حريفم نميشه... بيچاره اين چند روز فقط مريض داری کرده ...امروز به زور منو از ظهر بردش خونه مامانش اينا تا ديگه نخوابم ... اخه تولد خواهر کوچيکه بود (من اين اخری رو خيلی دوس دارم) تمام مدت سکوت بودم...ديگه صدا هم ندارم فقط تصويره...انقدر اين حالت سکوت من برای بقيه غريبه  که صداشون در امده بابای البالو اخر با ناراحتی به البالو گفت بابا وردار اين بچه ( 17.gif) رو ببر دکتر ...هی هم می رفت می امد می گفت چيه بابا بهتر نشدی؟ البالو هم ميگه اين لجبازه کار خودشو می کنه من بهتر از همه می شناسمش... خلاصه که حيف حال نداشتم وگرنه حسابی خودمو لوس می کردم که گفتم به دليل کمبود حال ٬ حتی حوصله مردن هم ندارم ...ايشاءا...بهتر که شدم يه شيش متری يه سر حالم اضافه می کنم 17.gif

راستی يادم رفت بگم ...من تو ازمون شهری رانندگی قبول شدم 35.gif35.gif35.gif35.gif امشب اگه حالم خوب بود به خاطر اين قضيه می ترکوندم .... اول از پارک بيرون امدم بعد يه پارک دوبل بعدش خروج و اخرم يه دور يه فرمونه ...اخرش به سرهنگه ميگم قبول شدم ؟ با اون اخلاق گلش ميگه نه پنج جلسه واست نوشتم برو بگير سال ديگه همين موقع بيا امتحان بده... حرفهای ديگران بعد از شنيدن قبوليم: البالو: هيچی ديگه خار ماشين سرويس شد 19.gif.......... داداشم : بدبخت شديم 15.gif..................... مامان : الهی قربونت برم افرين دخترم10.gif (البته از راه دور چون هنوز مسافرته) .... بابای البالو: مبارکه عروسم گواهی نامه دار شد01.gif.........شوهر خواهر بزرگه البالو: خوبه ديگه ٬گواهی نامه گرفتی ما رو تحويل نمی گيری 14.gif.......داماد جديدشون:گيلاس خانوم وقتی گفت قبولی چه حسی داشتی؟...من:  اينکه مشت محکمی بر دهان امريکا زدم04.gif

ولی با تمام اين حرفا همه خوشحال شدن خودمم ذوق مرگ به هر حال زياد حرفيدم اما چون نمی تونم صحبت کنم اينطوری عقدمو خالی کردم17.gif15.gif17.gifفعلا بای تا بعد...08.gif

/ 0 نظر / 7 بازدید